واللا...به خدا
 
واللا...به خدا
 
 

اگه به حرف زدن آدمای کهنسال وحتی میانسال در شهرها ومناطق مختلف توجه کرده باشین حتما این ادبیات جالب وگاهی اوقات خنده دار رو شنیدین.که حتی ساختار این کلمات با اصل کلمه در بسیاری از موارد خیلی متفاوته بعضی از این کلمات گامی فراتر از پس وپیش شدن یک حرف گذاشته اند .مثلا چند روز پیش یه پیرزن رو توی یه اغذیه فروشی دیدم که داشت سفارش یه نوع ساندویچ رو میداد که من تا حالا نشنیده بودم وبرام جالب بود که بدونم چیه بیچاره صاحب اغذیه فروشی هم کاملا گیج شده بود پیرزن هی میگفت آباگلار میخوام تا اینکه بعد از مدتی متوجه شدیم که آباگلار همون همبرگره با ورژن جدید ویا اینکه یکی از همسایه هامون به اورژانس میگه اونجاس و یکی دیگه به آژانس میگفت انجاز این نوع ادبیات در مناطق مختلف بسته به زبان وگویش مناطق مختلف فرق میکنه مثلا یکی به آجیل مخلوط میگفت منخود خلاصه از این موارد جالب زیاد وجود داره که اگه شما هم کمی به حرفای دورو وریاتون توجه کنین این کلمات جالب و با حال رو میتونین بشنوین در ادامه چند نمونه دیگه از این کلمات رو واستون نوشتم احیانا اگه شما هم کلمه جالبی رو سراغ دارین خوشحال میشم واسم بنویسین         

بی بی سی=بهزیستی

چار قوه=چراغ قوه

کمسول=کپسول

لالواحمد=هلال احمر

مکتب=مطب

تلیاق=تریاک

محتات=معتاد

گیزوگام=ایزوگام

پیکان=پاک کن

اینتحان=امتحان

دوپلیم=دیپلم   


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 28 مهر 1398(بازدید ), :: 9:28 :: توسط : شاهو ربیعی

سلام سلام سلام

با عرض سلام خدمت دوستان خوبم وکلی عذر خواهی اینا بخاطر این مدتی که نبودم فدای مهربونیای همه شما


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 28 مهر 1398(بازدید ), :: 9:16 :: توسط : شاهو ربیعی


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 1 ارديبهشت 1398(بازدید ), :: 12:42 :: توسط : شاهو ربیعی


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 30 فروردين 1398(بازدید ), :: 20:18 :: توسط : شاهو ربیعی


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 18 فروردين 1398(بازدید )برچسب:بدون شرح, :: 17:41 :: توسط : شاهو ربیعی

تو این زمونه با این همه مشکلات.خرج ومخارج گرون.فشار زندگی ویه عالمه از این حرفا... واقعا بد شانسی دیگه قوز بالا قوزه اینکه آدم شانس نداشته باشه فی النفسه چیز زیاد بدی نیست.این بد شانسیه که تو این هاگیر واگیر نفس آدمو بند میاره قصه ی بدشانسی های یکی از دوستام خیلی جالبه. بیچاره از بس بد شانسه که دست هر چی بد شانسه از پشت بسته.ایشون تا الان که حدود 29 سالشه هرچی بدهی بالا آورده همه رو مد یون بد شانسیاشه.چند ماه پیش طوری یه ماشین امانتی رو چپ کرده بود که تصویر ماشین  بعد از چپ شدنش بلوتوث شده بود .از بد حادثه خودش تو این یه مورد شانس آورده بود که زنده بمونه واسه بد شانسیای جدیدش  که یکیش خرید یه قطعه زمینه.این ماجرا شاهکار بد شانسیای دوستمه.

یه روز که دیدمش گفت یه قطعه زمین  با قیمت خوبی گرفته و منتظره که چند ما یا چند سال بگذره شاید بتونه با دو یا سه برابر قیمت خریدش بفروشه.منم با شناختی که از دوستم داشتم بعید میدونستم.تا اینکه یه روز دیگه که دیدمش از حالتش معلوم بود که  خیلی ناراحته.از دلیل ناراحتیش که پرسیدم معلوم شد زمینی که خریده ظاهرا واسش درد سر بزرگی شده.میگفت شهرداری از صاحبان این زمینا شکایت کرده مبنی بر اینکه در عهد قجر 200سال پیش جناب آقای مشیرالدوله این زمینا رو داده به شهرداری وکلی سند ومدرک هم رو کرده و این درست زمانی  بعد از 200سال اتفاق میفته که دوستم هوس کرده زمین بخره که مثلا سود کنه.خلاصه کارشون به داد گستری ودادگاه از این حرفا کشیده و احتمال اینکه دوستم زمینشو از دست بده خیلی زیاده!

واللا این دیگه نوبره!! البته اگه من جای دوستم بودم قبل از اینکه کار به دادگا برسه خودم دودستی زمینو تقدیم شهرداری میکردم  نکنه جریمه هم بکنن !!!

 


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 14 فروردين 1398(بازدید )برچسب:میراث مشیرالدوله,شانس,, :: 11:12 :: توسط : شاهو ربیعی

نه قاعده داره نه قانون هر چه هست حرف دله که روی گلگیر.شیشه عقب. روی در باک و...نقش می بنده نه ایجاز سرش میشه و نه ساختار،  اگه تو خیابون یا جاده کمی به ماشینای مختلف نگاه کنیم میتونیم این نوع ادبیات رو بهتر بشناسیم.

 دین، عرفان، عشق، توجه به پدر ومادر، نالوطی گری وهزاران موضوع دیگه در این موضوع رخنه کرده. اگه توجه کرده باشین این نوع ادبیات بیشتر بر روی ماشین های مدل پایین ویا ماشین سنگینا دیده میشه و به نوعی بیان احساسات وعواطف وعلایق صاحبان این ماشینا بحساب میاد.

داستان محمود آقا که یه ماشین داره در نوع خودش جالبه.

همه جا شنیدیم "رفیق بی کلک مادر" . ولی محمود آقا ظاهرا حرف دیگه یی واسه گفتن داره.او که سنش از 60 هم گذشته از دل نوشته روی ماشینش می‌گه که:

(( یه زمانی قبل از اینکه ازدواج کنم هر کی می گفت ژیان ماشین نمیشه با جناق فامیل. میخندیدم و زیر سیبیلی از کنارش می‌گذشتم.ولی چشت روز بد نبینه هنوز یه سال از ازدواجم نگذشته بود باجناقم یه کلاه سرم گذاشت که نگو.تا به حال هیچ غریبه یی با من این کارو نکرده بود، اون موقع ها قیمت خونه اینطور نبود، با خانمم سال 48 یه خونه سی متری ته طیب خریدیم، بلند شدیم بریم برای قولنومه، تمام داروندارم که صدتا تک تومن بود و قرار بود برای خونه بدیم، فراموش کردم بیارم به خواهر خانمم گفتم بپر به آقات بگو پولو از خونمون بیاره، رفتن آقا همان و پول پریدن هم همان.

از همون سال هر ماشینی که گرفتم پشتش نوشتم ( رفیق بی کلک باجناق!!) تا یادم بمونه چه نامردی ای در حقم کرد.))

یه نمونه هایی از جمله های روی ماشینای مختلف هم اینجا نوشته م ، حالا تا داستان اینا چی باشه . . .

" همیشه متهم ولی بی گناه "

" ز گهواره تا گور دانش بی خیال "

" نیم کیلو باش ولی مرد باش "

شما هم اگه جمله های جاده یی جالبی دیدین یا شنیدین برام بنویسین تا با اسم خودتون به این پست اضافه کنم،


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 7 فروردين 1398(بازدید )برچسب:ادبیات جاده ای ، ضرب المثل ، , :: 23:39 :: توسط : شاهو ربیعی

نوروز باستانی پیروز

 


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 7 فروردين 1390(بازدید ), :: 20:19 :: توسط : شاهو ربیعی

در اینجا لازم دونستم  مراتب تقدیر وتشکر خودمو به اطلاع مسئولین شهرمون اعم از شهرداری.شورای شهر .هلال احمر و... برسونم

این عزیزان چند روزیه به جنب وجوش افتادن. که در ادامه بخشی از زحمات طاقت فرسای

این عزیزان را به استحضار میرسانم:

۱ـ ترمیم سطحی خیابان های داخل شهر 

۲ـ رنگ کردن جاده ورودی. خط کشی و...

۳ـ شخم زنی و گلکاری بلوار ورودی شهر

۴ـنصب انواع پلاکارد وبنر خوشرنگ در طرحها وسایز های مختلف

۵ـ استفاده از مدارس به عنوان اقامتگاه مسافرین!!!!!!!!!!!!!!

ودر نهایت جمع کردن آشغالهای با قدمت هشت ماه از سطح شهر

که البته این زیر ساختهای اساسی فقط تا پایان تعطیلات دوام دارن وبقیه سال ....

چاله چوله های شهر ما که پر شدند! چاله چوله های شهر شما چی


ارسال شده در تاریخ : شنبه 28 اسفند 1389(بازدید ), :: 20:4 :: توسط : شاهو ربیعی

 

 

طبق معمول روزای اول هفته که به بانک مراجعه میکنیم حداقل باید دو سه ساعت از وقتمونو تو محیط

بانک  تلف کنیم.

توی یکی از این روزای اول هفته به قصد واریز مقداری وجه نقد به بانک. . . رفتم.هنگامی که به دم در

بانک رسیدم ساعت 7:10 صبح بود.از پشت شیشه دو سه نفرکه دهنشان میجنبید  با ایما واشاره بهم

 فهموندن که باید تا ساعت 7:30 منتظر بمونم.منم که از وقت  شناسی ودقت کارمندان تعجب کرده بودم

منتظر موندم. ساعت 7:55 که درو باز کردن مردم زیادی جمع شده بودن  و ضمن گرفتن نوبت  تو بانک

  منتظر موندیم. تا ساعت 8:30 منتظر بودیم که ناگهان سرو کله  اقایان کارمند کم کم پیدا شد و هر کدوم

 به طرف باجه خودشون رفتن ما هم زهی خیال باطل به جلوی باجه مراجعه کردیم  که هرچه سریعتر

 کارمون راه بیفته.

نمیدونم چطوری ولی من نفر هجدهم بودم!؟ ظاهرا این دستگاهی که برگه شماره دار جهت نوبت میده  

بیشتر واسه اشغال فضا و هدر دادن کاغذ  طراحی شده!( الله اعلم )! یا اینکه کارمندان عزیز وقتی میان

  سر کار هر کدوم کلی دفترچه اقساط.چک و... اتفاقی با خودشون میارن! و یا مقداری نوبت  رزرو دارن!

کار دو سه نفر درست وحسابی تموم نشده بود که متصدی مربوطه حین اینکه زبونشو زیر لبش داشت

 میچرخوند بلند شد وبا لبخندی که نشان از رضایت کامل بود بدون هیچ توضیحی به قسمت دیگه ای رفت

خلاصه بعد از 20 دقیقه فهمیدیم که سیستم. . . . قطع شده  و باید کمی صبرکنیم. تا ساعت 10:30که شبکه

 وصل نشد بود اعلام کردن باید ساعت 4 عصر و یا فردا مراجعه کنیم

منم یاد اول صبح افتادم که میگفتن باید 7:30 به بعد باید مراجعه کنم.

تازه متوجه شده بودم که 7:30 به بعد شامل هر وقتی میتونه بشه ! مثلا دو سه روز دیگه.یه هفته یه ماه یا ...

 


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 24 اسفند 1389(بازدید ), :: 22:55 :: توسط : شاهو ربیعی

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
نويسندگان
پيوندها

ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 14
بازدید دیروز : 16
بازدید هفته : 52
بازدید ماه : 295
بازدید کل : 7730
تعداد مطالب : 16
تعداد نظرات : 86
تعداد آنلاین : 2



Alternative content